![]() |
![]() |
|
| زماني که مرا در بستر سردي ميان خاک بگذارند يقين دارم که مي آيي |
|
بگذار تا من بگویم دگر بار گریستنم را بنگر
دگر بار بنگر و چیزی مگو
دگر بار صدای شکستن قلبم را بشنو
باز هم چیزی
مگو دگر بار لغزش بغضم را تلنگری زن
باز هم چیزی مگو
دگر بار پنجره تنهایی ام را تنها بگذار
باز هم چیزی مگو
دگر بار ابرهای غمگین قلب مرا بارور
کن
باز هم چیزی مگو
دگر بار غرش این کوه غم را بشنو
باز هم چیزی
مگو دگر بار خطی تیره بر این دفتر گذار به یاد من
باز هم چیزی مگو
دگر بار برگی بیفزا بر این دفتر غم
باز هم چیزی
مگو یک بار ولادت مرگ دلم را تبریک گوی
... ببین و بشنو و باز هم مگو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 18:15 توسط عليرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اينجا دگر اين بار مگر حرفي هست ؟
|
| پیوندها |
|
عاشقانه های من: سارا جونم وادی زخم : مرسای عزیزم |
|
RSS
|