تبليغاتX
يه فرصت براي نا اميد شدن
زماني که مرا در بستر سردي ميان خاک بگذارند يقين دارم که مي آيي

به نام بازگشت دهنده

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودیم و کـــــــــــــــــــــسی پــــــــــــاس نــــــــــــمی داشــــــــــت کـــــــــــــه هســـــــــــــــــــتیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

دستانم ابر های پر پری و نرم آسمان را لمس میکرد چنان دستانم را بلند کرده بودم ودعا میکردم که با تمام وجود احساس میکردم که کسی دستانم را میفشارد و میگویدآرام باش توکلت  بر خدا........ آن شب هر دعایی میکردم میدانستم.......... یقین داشتم که استجابت خواهد شد عرشش را به تمام مخلوقات برترش قسم دادم وقتی به او رسیدم

نتوانستم بر اسم او قسم بخورم خداوند میدانست که چقدر او رادوست دارم قلبم با او بود ولی شرمسار از اشتباهات و گناهانم....... چگونه میتوانستم نعمت ها و الطاف او را پاس بدارم مگر من جز گناه چیزی برای ارائه دادن داشتم .....باز هم خدا دلش به حال من می سوخت ولی حکمتی درکار بود که مرا اجابت نمی کرد وقتی که نام آن بنده اش را آوردم خداوند دانست که در قلب من هیچ نیست ولی .....این خود هستم که با گناه آن را آلوده آلوده تر میکنم تا جایی که آنقدر شرمگین شوم که نتوانم از پروردگارم چیزی بخواهم ....چقدر من کبوتران را دوست دارم میدانم او هم کبوتران را دوست دارد که در جوارش آنها را پناه داده است مقداری ارزن برداشتم و به سوی حرم رفتم تا شاید سپاس وگشایشی باشد در..............

وای که دلم برای آن آب زلال چه بی تابی میکند کبوتران منتظرم هستند .مطمئنم اگر رفتم دست خالی باز نخواهم گشت پس با کوله باری از گناه میروم به امید آنکه با کوله باری از معرفت و پاکی باز خواهم گشت برای شما دوستان عزیزم هم که دو سه هفته ای دست نوشته های این حقیر را میخواندید دعا میکنم و بهترین ها را برایتان آرزومیکنم شاید دیگر نتوانم این ساربان را پر بار کنم و شاید هم ماهیانه چند خطی در ساربان نوشتم به هر حال دست همه ی دوستان و ...... میبوسم و کمال تشکر را از آنان به عمل می اورم هر آنچه نیک و بد از این حقیر دیدید را حلال کنید و ببخشید تا خدا هم شما را ببخشد ....

کبوتران من آمدم ......................

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:33  توسط عليرضا | 

به تو می اندیشم

سلامی دوباره به دوستان

حقیقتاً چون خیلی از دوستان تقاضا کردند که کو تاه بنویسم منم اطاعت کردم کوتاه مفید سعی میکنم بنویسم ...:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:49  توسط عليرضا |