![]() |
![]() |
|
| زماني که مرا در بستر سردي ميان خاک بگذارند يقين دارم که مي آيي |
|
به نام نامی اندیشه
مقدمه :
جوهر قلم به ارده ی او رنگ گرفت و اندیشه ی من به اراده ی او رنگین شد شکر بی مانندی از آن اوست که تنها اندیشمندوفلسفه دان و عارف اوست معلم اول اوست این القاب حتی ذره ای از ذات هستی بخش را نشان نخواهد داد بدانیم که تنها اوست .
وما ........ باید با عطر روح و اندیشه عقل و احساس دل قرائت کنیم این علت هستی را
پس بیندیشم که :
در دایــــــره ای که آمـدن و رفتن ماست ............آن را نه بداعت نه نهایت پیـــــداست
کس می نزند دمی در این معنی راست ............کاين آمدن از کجا و رفتن به کجاست
خيام ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:44 توسط عليرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اينجا دگر اين بار مگر حرفي هست ؟
|
| پیوندها |
|
عاشقانه های من: سارا جونم وادی زخم : مرسای عزیزم |
|
RSS
|